محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3037
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ما از دين بگشتهايم و شما استوار ماندهايد ! به خدا اگر جانتان را بگيرند و بر اعمال خويش بميريد خواهيد دانست كه كداميك از ما از دين بگشته و كداممان درخور اين است كه به آتش بسوزد . » گويد : پس از آن عمرو بن حجاج با پهلوى راست عمر بن سعد از جانب فرات سوى حسين حمله آورد و مدتى جنگ كرد و نخستين كس از ياران حسين ، مسلم بن عوسجه ، از پاى درآمد . گويد : آنگاه عمرو بن حجاج و يارانش برفتند و غبار برفت و مسلم را ديدند كه به زمين افتاده بود . حسين سوى وى رفت ، هنوز رمقى داشت و به دو گفت : « اى مسلم پسر عوسجه پروردگارت رحمتت كند . بعضى از ايشان تعهد خويش را به سر برده و شهادت يافته و بعضى از ايشان منتظرند و به هيچوجه تغييرى نيافتهاند . » [ 1 ] حبيب بن مظاهر نيز به دو نزديك شد و گفت : « اى مسلم مرگ تو بر من گران است ترا مژده بهشت . » گويد : مسلم با صداى نارسا به دو گفت : « خدايت مژده خير دهاد . » حبيب بن مظاهر گفت : « اگر نبود كه مىدانم كه از پى توام و همين دم به تو مىرسم دوست داشتم هر چه را مىخواهى به من وصيت كنى تا به انجام آن پردازم به سبب آنكه ديندارى و خويشاوند . » گفت : « خدايت رحمت كند ، وصيت من همين است ( و با دست به حسين اشاره كرد ) كه پيش روى او بميرى . » گفت : « به پروردگار كعبه چنين مىكنم . » گويد : چيزى نگذشت كه در دست آنها بمرد و كنيزى كه داشت بانگ زد : « واى ابن عوسجهام ، واى سرورم . » گويد : ياران عمرو بن حجاج همديگر را بانگ زدند كه مسلم بن عوسجهء
--> [ 1 ] فَمِنْهُمْ من قَضى نَحْبَه وَمِنْهُمْ من يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا 33 : 23 ، احزاب آيهء 22